گاهی رابطهای شروع میشود که ظاهراً همهچیز در آن خوب پیش میرود. دو نفر به یکدیگر علاقه دارند، با هم وقت میگذرانند و بهتدریج صمیمیت بیشتری شکل میگیرد.
اما یک روز، چیزی تغییر میکند.
پیام طرف مقابل کوتاهتر از همیشه است. تماسش دیرتر اتفاق میافتد یا به اندازه قبل مشتاق به نظر نمیرسد.
شاید واقعاً چیزی تغییر کرده باشد. شاید هم نه.
اما برای کسی که از ازدستدادن رابطه میترسد، همین تغییر کوچک ممکن است آغاز مجموعهای از نگرانیها باشد:
«نکنه دیگه مثل قبل دوستم نداره؟»
«شاید داره ازم فاصله میگیره.»
«شاید بهتره قبل از اینکه بیشتر وابسته بشم، خودم کنار بکشم.»
گاهی فرد پیش از آنکه بداند واقعاً چه اتفاقی افتاده، شروع میکند به فاصلهگرفتن. کمتر پیام میدهد، احساساتش را پنهان میکند یا به این نتیجه میرسد که رابطه از ابتدا انتخاب درستی نبوده است.
اما چرا ممکن است کسی از رابطهای فاصله بگیرد که هنوز برایش اهمیت دارد؟
وقتی نزدیکشدن، احتمال ازدستدادن را هم پررنگ میکند
صمیمیت فقط تجربه دوستداشتهشدن نیست.
نزدیکشدن به دیگری یعنی حضور، توجه و تصمیمهای او بهتدریج برای ما اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وقتی کسی برایمان مهم میشود، رفتارهایش هم میتوانند تأثیر عاطفی بیشتری بر ما بگذارند. چیزی که شاید از یک آشنای معمولی بهسادگی میگذشتیم، در رابطهای نزدیک ممکن است ساعتها ذهنمان را درگیر کند.
این مسئله لزوماً به معنای وجود مشکل روانشناختی نیست. وابستهشدن عاطفی، ما را در برابر رفتار دیگری آسیبپذیرتر میکند.
ما میتوانیم درباره احساس خودمان تصمیم بگیریم، اما نمیتوانیم تضمین کنیم که دیگری همیشه همان احساس را خواهد داشت.
و شاید یکی از دشوارترین بخشهای صمیمیت همین باشد: پذیرفتن اهمیت کسی که نمیتوانیم احساس و تصمیمهایش را کنترل کنیم.
وقتی یک تغییر کوچک، معنای بزرگی پیدا میکند
فرض کنیم کسی که دوستش داریم، امروز کمتر از همیشه با ما صحبت کرده است.
آنچه اتفاق افتاده، کاهش گفتوگوست. اما معنایی که ما به آن میدهیم، ممکن است بسیار فراتر از خود اتفاق باشد.
ممکن است فکر کنیم خسته است یا روز شلوغی داشته.
اما ممکن است به نتیجه دیگری برسیم: «دیگه براش مهم نیستم.»
در این لحظه، فقط با رفتار طرف مقابل مواجه نیستیم؛ با معنایی هم روبهرو هستیم که ذهنمان برای آن رفتار ساخته است.
در پژوهشهای مربوط به حساسیت به طردشدن، نشان داده شده که برخی افراد در موقعیتهای مبهم روابط نزدیک، با انتظار و نگرانی بیشتری نسبت به احتمال ردشدن واکنش نشان میدهند.
اما مهم است که این موضوع را به یک توضیح قطعی برای رفتار افراد تبدیل نکنیم.
گاهی نگرانی ما از تجربههای گذشته تأثیر میگیرد. گاهی تغییرات واقعی رابطه آن را فعال میکند و گاهی هر دو در کنار هم حضور دارند.
بنابراین سؤال فقط این نیست که «آیا برداشت من اشتباه است؟»
شاید سؤال دقیقتر این باشد: «چه اتفاقی افتاده و من از آن اتفاق چه نتیجهای گرفتهام؟»
چرا گاهی فاصلهگرفتن از ماندن آسانتر به نظر میرسد؟
ماندن در یک رابطه عاطفی همیشه با مقداری عدم قطعیت همراه است.
نمیدانیم دیگری در آینده چه احساسی خواهد داشت، چه تصمیمی خواهد گرفت یا رابطه چگونه پیش خواهد رفت.
برای بعضی افراد، این نامطمئنبودن میتواند اضطراب زیادی ایجاد کند.
وقتی فرد احتمال میدهد که روزی طرد شود، ممکن است تلاش کند پیش از وقوع آن اتفاق، خودش فاصله بگیرد.
این فاصلهگرفتن گاهی احساس کنترل بیشتری ایجاد میکند.
اگر خودم رابطه را تمام کنم، دیگر مجبور نیستم منتظر بمانم تا ببینم دیگری چه تصمیمی میگیرد.
اگر کمتر علاقه نشان بدهم، شاید ازدستدادن رابطه کمتر دردناک باشد.
اگر زودتر کنار بکشم، شاید احساس نکنم کسی مرا نخواسته است.
البته این فکرها همیشه آگاهانه نیستند. ممکن است فرد واقعاً احساس کند که دیگر علاقهای به ادامه رابطه ندارد، بدون اینکه متوجه شود ترس از طردشدن نیز در تصمیمش نقش داشته است.
گاهی فاصلهگرفتن، فقط دورشدن از دیگری نیست؛ تلاشی است برای دورشدن از احساسی که احتمال میدهیم در آینده تجربه کنیم.
وقتی تلاش برای محافظت از خود، رابطه را دشوارتر میکند
فرض کنیم فردی احساس میکند شریک عاطفیاش کمتر از گذشته به او توجه دارد.
او نگران میشود، اما درباره نگرانیاش صحبت نمیکند. در عوض تصمیم میگیرد خودش هم کمتر پیام بدهد.
طرف مقابل ممکن است این تغییر را نشانه بیعلاقگی بداند و او نیز فاصله بگیرد.
حالا فرد اول با فاصله بیشتری مواجه میشود؛ فاصلهای که شاید برایش تأییدی بر نگرانی اولیه باشد: «دیدی درست فکر میکردم؟ دیگه منو نمیخواد.»
درحالیکه بخشی از آنچه اتفاق افتاده، ممکن است نتیجه واکنش متقابل دو نفر به رفتار یکدیگر باشد.
این چرخه در همه روابط اتفاق نمیافتد و همیشه هم دلیل فاصلهگرفتن دو نفر نیست. اما نشان میدهد که چگونه نگرانی درباره ازدستدادن رابطه، گاهی میتواند بر رفتارهایی تأثیر بگذارد که خودشان رابطه را دشوارتر میکنند.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است همان چیزی را تجربه کند که از ابتدا از آن میترسید.
وقتی تصمیمی منطقی، ممکن است راهی برای کاهش اضطراب هم باشد
یکی از پیچیدگیهای تجربه انسانی این است که تصمیمهای ما همیشه فقط یک دلیل ندارند.
ممکن است کسی بگوید: «فکر کردم و دیدم این رابطه مناسب من نیست.» و واقعاً هم دلایل قابلتوجهی برای این تصمیم داشته باشد.
اما گاهی همین نتیجهگیری درست پس از یک موقعیت مبهم یا احساس ناامنی شکل میگیرد.
در چنین شرایطی، شاید ارزش داشته باشد کمی بیشتر به فرایند تصمیمگیری توجه کنیم.
- آیا نارضایتی از رابطه مدتهاست وجود دارد؟
- آیا موضوعی مشخص و تکرارشونده باعث شده به پایان رابطه فکر کنیم؟
- یا درست زمانی که احساس کردیم ممکن است دیگری ما را نخواهد، ناگهان تصمیم گرفتیم خودمان کنار بکشیم؟
از منظر روانشناختی، رفتارهای ما گاهی علاوه بر هدف آشکارشان، کارکرد هیجانی هم دارند.
برای مثال، تصمیم به فاصلهگرفتن ممکن است هم تلاشی برای حل یک مسئله واقعی باشد و هم راهی برای کاهش احساس آسیبپذیری.
شناخت این لایهها به معنای بیاعتبارکردن تصمیم فرد نیست؛ بلکه کمک میکند تصمیم خود را دقیقتر بفهمد.
آیا همیشه باید درباره نگرانیهایمان صحبت کنیم؟
گفتوگو میتواند به روشنشدن بعضی سوءتفاهمها کمک کند.
گاهی ما بر اساس برداشت خودمان از رفتار دیگری تصمیم میگیریم، درحالیکه هنوز نمیدانیم او چه تجربهای داشته است.
اما گفتوگو بهتنهایی تضمینکننده ادامه یک رابطه نیست.
ممکن است پس از صحبتکردن متوجه شویم که نگرانی ما بیاساس نبوده یا طرف مقابل واقعاً احساس متفاوتی دارد.
همچنین همه روابط شرایط مناسبی برای گفتوگوی امن ندارند. در رابطهای که با تحقیر، تهدید یا رفتارهای آسیبزا همراه است، فاصلهگرفتن میتواند اقدامی ضروری برای محافظت از خود باشد.
هدف این نیست که همیشه بمانیم یا به هر قیمتی رابطه را حفظ کنیم.
مسئله این است که تا حد امکان بتوانیم میان آنچه واقعاً در رابطه رخ داده و آنچه از وقوعش میترسیم، تفاوت بگذاریم.
وقتی این تجربه در روابط مختلف تکرار میشود
گاهی فرد متوجه میشود که در چند رابطه متفاوت، تجربه مشابهی داشته است.
در ابتدای رابطه مشتاق بوده، اما با بیشترشدن صمیمیت، نگرانیها آغاز شدهاند.
رفتارهای کوچک طرف مقابل اهمیت بیشتری پیدا کردهاند و در نهایت، فاصلهگرفتن آسانتر از روبهروشدن با نگرانی به نظر رسیده است.
تکرار چنین تجربهای میتواند فرصتی برای شناخت بهتر خود باشد.
- وقتی کسی برایم مهم میشود، چه چیزی بیشتر از همه نگرانم میکند؟
- وقتی احساس میکنم ممکن است دیگر خواسته نشوم، معمولاً چه واکنشی نشان میدهم؟
- فاصلهگرفتن در آن لحظه چه احساسی را برایم قابلتحملتر میکند؟
- و آیا بعد از فاصلهگرفتن، واقعاً احساس آرامش بیشتری دارم یا فقط برای مدتی از اضطراب دور شدهام؟
این پرسشها قرار نیست فرد را به ماندن در رابطه ترغیب کنند. هدفشان شناخت تجربهای است که ممکن است در تصمیمهای عاطفی او نقش داشته باشد.
در رواندرمانی نیز میتوان چنین تجربههایی را با توجه به تاریخچه روابط، معنای صمیمیت، شیوه مواجهه با ناامنی و احساسهایی که هنگام نزدیکشدن به دیگری فعال میشوند، بررسی کرد.
اگر این الگو برایتان آشناست و میخواهید درباره شیوه کار و جلسات بیشتر بدانید، صفحه رواندرمانی آنلاین به زبان فارسی توضیحات عملیتری درباره روند جلسات و رزرو دارد.
برای مطالعه مرتبط میتوانید مقاله چرا بعضی الگوهای رابطهای تکرار میشوند؟ را هم بخوانید.
سخن پایانی
گاهی رابطهای را ترک میکنیم چون دیگر نمیخواهیم در آن بمانیم.
گاهی هم ممکن است پیش از آنکه بفهمیم رابطه به کجا میرسد، از احتمال پایانش بترسیم.
در این وضعیت، رفتن میتواند برای مدتی احساس کنترل بیشتری ایجاد کند. دیگر لازم نیست منتظر تصمیم دیگری بمانیم یا با نامطمئنبودن آینده رابطه روبهرو شویم.
اما ممکن است این تصمیم، فرصتی را هم از ما بگیرد که هنوز نمیدانستیم چه سرانجامی خواهد داشت.
گاهی همان چیزی را از دست میدهیم که از ازدستدادنش میترسیدیم.
شاید پرسشی که ارزش دارد با خودمان مطرح کنیم این باشد:
«دارم از چیزی که در رابطه اتفاق افتاده فاصله میگیرم، یا از چیزی که میترسم اتفاق بیفتد؟»
